حالا که ازتون یه جورایی دلجویی حسابی کردم کمربندا رو سفت ببندین که میخایم بریم سمت گوشیا. آماده این؟ صدا، نور، دوربین، حرکت:

گوشی موبایل

جیبتو نیگا میکنی، میبینی شندرغازم توش نیست، همیشه خدا خالیه خالیه. مگه این دوستو ریفیقا میذارن؟! (همجنس یا غیر همجنسش به خودت ربط داره) خب میری سمت مامانت اینا. اونم که همش از دست بابات می ناله: که این مرتیکه پول نمیده و نمیدونم حقوق و درآمدشو کِی و کجا و چه جوری و برا کی خرج میکنه؛ نکنه آقا شلوارش دوتا شده، اگه مطمئن شم که یه ریگی به کفششه، جیگرشو درمیارم. راه دیگه ای هم ارائه میده: این شما وو اینم باباتون، من اَاین زندگی میرم، دیگه خسته شدم و از این حرفا. ای بابا دیدی؟ بدهکارم شدیم! اون بابای بیچارتم هی میگه: آخه زن من واسه یکیشم موندم چه برسه برم دنبال یکی دیگه؟ مگه عقل از سرم پریده؟ اَیّوهنّاس! بدهکارم، گرفتارم، قسط دارم، قرض دارم، راستی فیشای برق و گاز و آب رو هم ندادم. جناب رئیس جمهور! آخه آبت کم بود، نونت کم بود، این یارانه ای کردنت چه صیغه ای بود؟ کسی نیس که منو درکم کنه؟! آخرشم احتمالاً از این بوگو مگوها خسته و عصبانی میشه و میگه: خب برو، هرگوری میخای بری برو، راستی اگه خاستی طلاقتو بگیری الساعه درخدمتم. میریم توافقی تمومش میکنیم و خلاص.

خانوما و آقایون ببخشین اوضاع خفن شد و رفتیم تا باقالیا (منظورم حاشیه بود) خب دیگه راه رو اشتباهی رفتیم برمیگردیم.

بالاخره با کلی خواهش و تمنا و قول و وعده و وعید که خرتون میشم و حمالیتونو می کنم و از این دس حرفای پاچه خاری چندین روز شایدم چندین هفته و یا چند ماه یه پولی گیرتون میادو یه گوشی زاقارت می خرین و می برین می بینین که ای بابا اینم که چینیه. آخه این کشور با اون آدمای مافنگیش چه بلای جهانسوزی شده که همه غولای اقتصادی و صنعتی شرقو غربو دور زده و هرچی جنس بونجور و مشتری پسند (از نظر قیمت و البته آدمای زیر خط فقری مثه ما) رو از طریق این تاجرای صادقمون! یواشکی می فرسته دم در خونه مون که آب از آب توکون نمی خوره و از دست گمرک هم کاملن شرعی و قانونی در میرن. اگه مالیات و عوارض بخان که ننه من غریبم بازی درمیارن که ای بابا به سفارش فولان مسئولو فولان وزارتخونه اس(استغفرا... مگه میشه؟!!!) و دِ برو که رفتی. اگرم حرف آدم حسابی سر مأمورا نشه خب قاچاقی میارن بانه و سردشت و غرب و جنوب غرب کشور و البته شرق و جنوب شرقش دس کمی نداره و حتی فرودگاه مهرآباد و با ضمانت نامه های آماده و منتظر زیرزمینی که هیچ بلکه تو روز روشن تو پاساژای تهرون چاپ میشه و مأمورای بازرسی 11 بار تذکر دادن و پلمپ کردن ولی مگه اون بنده خداها حق زندگی ندارن، خب گناه دارن بیچاره ها! هرکی از یه راهی نون درمیاره اونام از این راه. مگه خلافه؟ باشه به تو چه؟ اصلن سازمان بازرسی و این حرفا چه صیغه اییه؟ (اون طفلکیا هم چارپنج ماه آزگار حقوق نگرفتن، من موندم اونا چی جوری این همه مدت رو تحمل کردن و جیکشون هم درنیومده؟!!!!) آشنا داشته باشی از پل صراط هم رد میشی (اصلن منظورم پارتی بازی و این حرفا نیستا!!!!!) اگرم نه ببین یارو نقدیه یا نه؟ خب هالوجان یه جوری سیبیلشو چرب کن دیگه! بالاخره زن داره، بچه داره، قسط داره، کرایه خونه میده، گرفتاره! یه جوری باید حمایت شون کرد دیگه! همه مردم حق حیات دارن مگه نه؟!

حوووووب! ترمز کن. یه لحظه بایست. وای نه! بازم اشتباهی اومدیم. زودتر دور بزن. باید برگردیم و مسیر درست رو پیداش کنیم. ببخشین تو رو خدا حواسم پرت شد. عوضش پول اضافه بنزینشو میدم. اگرم دوس داری بیا اینم یه کارت بنزین که فعلن توش از اون صدتومنیا هستش (خدا بیامرزتشون). بگیر و برو حالشو ببر!

بقیه رو تو پست بعدی بخونین...