شعری برای دانشجویان

اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیب هایم خالیست
پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و رفیقم که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است
جانمازم نمره
!

خوب می فهمم سهم آینده ی من بیکاریست
من نمی دانم که چرا می گویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ی ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
و به آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم

معلولینی که گفتند ما می توانیم

مسابقات پاراالمپیک امسال باعث شد یکبار دیگر روحیه ورزشکاری و روح المپیک زنده شود.

در المپیک امسال علاوه بر رویدادهای ورزشی که جذابیت خاص خود را دارند، ورزشکارانی حضور داشتند  که سختی ها و محدودیت های ناشی از معلولیت را به فرصتی برای درخشش خود تبدیل کردند. این آشنایی به زندگی ما روح تازه ای می بخشد.

بد نیست خودمان را با برخی از این معلولین مقایسه کنیم  کسانی که واژه (من می توانم) را معنا کردند.

*****

مت استاتزمن Matt Stutzman ورزشکار 29 ساله آمریکایی که بدون داشتن دست، در رقابت های تیر و کمان به کمک پاهای خود شرکت کرده است.

او کمان را به کمک شانه اش می کشد و تیر را با پایش در کمان می گذارد !

 *****

لو دونگ Lu Dong شناگر 20 ساله چینی که در روز اول مسابقات به مدال طلای رشته 100 متر کرال پشت کلاس S6 دست یافت.

او که فاقد هر دو دست است برای حرکت استارت در مسابقات و جهت ثابت ماندن در لبه استخر، حوله ای را که مربیش در دست دارد با دندان های خود محکم می گیرد.

 *****

 ژنگ تائو Tao Zheng شناگر 21 ساله چینی که در روز اول مسابقات به مدال طلای 100 متر کرال پشت کلاس S6 دست یافت.

او که فاقد هر دو دست است برای حرکت استارت در مسابقات و جهت ثابت ماندن در لبه استخر، حوله ای را که مربیش در دست دارد با دندان های خود محکم می گیرد.

 *****

ناتالیا پارتیکا Natalia Partyka ورزشکار 23 ساله لهستانی در رشته تنیس روی میز تک نفره زنان که یکی از شش ورزشکاری است که در طول تاریخ هم در المپیک و هم در پارالمپیک شرکت داشته است.

او در المپیک و پارالمپیک سال‌های آتن ۲۰۰۴ و پکن ۲۰۰۸ نیز حاضر بود و در پارالمپیک هر دو دوره مدال طلا را به گردن آویخت .

 *****

خوان خوزه مندز Juan Jose Mendez دوچرخه سوار 58 ساله اسپانیایی در رشته 1 کیلومتر کلاس C1-2-3 که فاقد دست و پای چپ است.

*******************

دیالوگی در فیلم هوگو بود که می گفت «خدا هرگز کار تکراری نمی کند و هر انسان به منظور خاصی خلق شده که هیچ کس دیگری نمی تواند جایگزین او باشد».

راستی:

چندبار فریادی از درون شما بلند شده که من متفاوتم ؟

چند بار آرزو کردید خود حقیقی تان را که فراتر از معمولی هاست بروز دهید؟

چند بار تصمیم گرفته اید در فلان کلاس شرکت کنید اما  همت نکرده اید؟

چند بار تصمیم گرفته اید کاری را انجام دهید اما تنبلی مانع شد؟

چند بار قصد کردید زندگی خود را تغییر دهید؟

چندبار نتوانسته اید احساسات خود را کنترل کنید و اشتباه خود را تا شکست کامل پیش برده اید؟

چند بار تصمیمات احساسی تان شما را از زندگی عقب انداخته؟

چند بار نتوانسته اید احساسات خود را کنترل کنید و بی جهت عصبانی شده اید؟

در یک کلام  چندبار تصمیم گرفته اید اراده و همت خودرا تقویت کنید؟

این متن برای  تضعیف روحیه شما نیست بلکه فقط خواستم بدانید باید اراده ای آهنین داشته باشید و اهداف خود را در نیمه راه رها نکنید  از هیپنوتیزم استفاده کنید.

بیایید از همین امروز شروع کنیم

خلوت یا غربت

وقتی تنها هستید آن را خلوت خود بنامید نه غربت و بی کسی.

یادی از قهرمانان پیشکسوت ایران علی باغبان باشی

هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد.

اما مرخصی ندادن ،منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه (۱۸کیلومتر) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان …

پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید …

شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز ...

های دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…!

فرمانده ی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی؟

گفتم دویدم قربان …

گفت فضولی موقوف ..!

دوباره باید بدوی…!

خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگی ام تغییر کند…!

یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند ، برای مسابقه…

رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت:

چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟

گفتم:

ندارم …!

گفت :

خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی ؟

خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز …

برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …!

من اون روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران رو شکستم و بهم کاپ نقره ای دادن…!

خبر رکورد شکنی من خیلی زود، به مرکز رسید و بهم امریه دادن تا برم تهران …

با اتوبوس به تهران رفتم و پرسان پرسان، خودم رو به دژبانی مرکز رسوندم و با فرمانده ی لشگر که روبرو شدم، گفت:تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟

گفتم :

بله قربان …

گفت:

چرا این قدر دیر امدی و سریع من رو سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردن، که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه …!

مسابقه ی دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی رو که رییس تربیت بدنی مشهد داده بود، پوشیدم و رفتم لب خط…!

یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف اون طرف رو نگاه کردم ببینم چه خبره ؟ که دیدم رییس تربیت بدنی با عصبانیت می گه چرا نمیدوی؟

بدو..!

من نگاه کردم، دیدم، که اون 17 نفر دیگه، مسافتی از من دور شدن و من تازه فهمیدم ،که صدای شلیک تیر برای اغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای حاضر رو ) مسابقه رو شروع می کردم اینجا هم منتظر همون کلمه بودم ،نه صدای تیر …

خلاصه شروع کردم به دویدن و یه عده هم من رو هو می کردن و می گفتن:

مشهدی تو از اخر اولی …!

دور سوم رو که دویدم تازه به نفر اخر رسیدم و تازه گرم شده بودم …!

در دور بعد متوجه شدم، که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم:

خدا رو شکر لااقل چهارم می شم…!

سه دور تا اخر مسابقه مانده بود، که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتره…!

دور اخر خودم رو به پشت سرش رسوندم…

به خط پایان نزدیک می شدیم که جلو زدم و اول شدم …!

باز هم رکورد ایران رو شکسته بودم و از عزیز منفرد، که سال ها قهرمان ایران بود جلو زده بودم…!

این ها حرف های استاد علی باغبان باشی، قهرمان دوی ایران است، که ۲۹ سال متوالی بدون حتی یک باخت، مقام نخست مسابقات را در ایران داراست و جالب است، بدانید که تا به حال این رکورد در هیچ رشته ی ورزشی در دنیا شکسته نشده…!

باغبان باشی ۲۱۹ مدال اسیایی و جهانی دارد و در 8 مسابقه ی المپیک شرکت کرده

ادیب زاده می گوید:

زمان شاه شنیدم ،که پای باغبان باشی شکسته …!

با گروه فیلم برداری رفتیم و وقتی با اون مصاحبه کردم با ناراحتی گفت:

دکتر ها گفته اند باید یک پای من رو قطع کنند …

شب، که فیلم پخش شد ۵۰ خط تلفن جام جم توسط مردم اِشغال شده بود و همه با عصبانیت می خواستن یه جوری به علی باغبان باشی کمک کنن …

همون شب، رضا پهلوی، که در اون زمان ولیعهد بود و نزدیک به ۱۷ سال داشت، به آقای جهان بانی، رییس سازمان ورزش (‌که اوایل انقلاب اعدام شد) دستوری داده بود، که او هم شبانه به در خانه ی باغبان باشی رفته بودو پاسپورتش را درست کرده بودند و روز بعد ساعت ۱۱ صبح از فرودگاه زنگ زد کهمثل این‌که معجزه شده و من برای درمان به نیویورک می‌روم.در نیویورک پایش را یک پروفسور بزرگ عمل کرد، بعد از دو ماه، که برگشت از همان فرودگاه مهرآباد به ما زنگ زد، که من می‌خواهم به زودی در یک مسابقه‌ی دو و میدانی شرکت کنم و شما را هم دعوت می‌کنم.

علی باغبان باشی، وقتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی به مراسم تقدیر و نکو داشت پیش کسوتان دعوت شد، زمانی که نام باغبان باشی، در مراسم از طریق بلند گو اعلام گردید، خاتمی از یکی از حاضرین پرسید:
مگر باغبان باشی زنده است؟!
و چه ضیافتی بود، در آغوش کشیدن و اشک به چشم آوردن خاتمی برای قهرمانی که نام ایران را بر بلندای المپیک جهانی فریاد کشید …!
باغبان باشی، اکنون ۸۴ سال سن دارد و هنوز فعالیت ورزشی می کند …!
باغبان باشی، هنوز در طرقبه زندگی می کند و روحیه ی شاد و ورزش کاری دارد.

مدیر کنترل رفتار شما خودتان هستید یا ...

در متون روان شناسی و تحقیقات علمی و حتی پرسشنامه ی منبع کنترل اینطور آمده است که معمولاً منبع و مدیر کنترل رفتار هرکسی یا فقط درونی بوده و به خودش مربوط است و یا بیرونی هست که بر اساس شرایط و قوانین موجود و نیز افراد و یا حضور در جمع و جامعه عمل می کند و یا تلفیقی از این دو را با هم توأمان از خود بروز می دهد. علی هذا کودکان و نوجوانان که هنوز به رشد کافی و مرحله ی تفکر صوری و انتزاعی نرسیده اند، از منبع کنترل بیرونی تبعیت می کنند.

این دسته از افراد از بزرگترهایشان حرف شنوی دارند و به دستورات و امر و نهی های آنها پاسخ مثبت می دهند و در صورت تمرد و سرپیچی و یا حتی فراموشی و غفلت و بی توجهی و تنبلی و کسالت در اجابت به خواسته های والدین و مربیان و دیگر مسئولین مرتبط بازخواست شده و احتمال اینکه تنبیه شوند، زیاد است. بنابراین بچه ها غذایشان را می خورند، نظافت فردی و گروهی - خانوادگی را رعایت می کنند، ناخن های خود را کوتاه و تمیز نگه می دارند، مشق هایشان را به موقع می نویسند، تکالیف خود را سر وقت انجام می دهند، به دیگران کمک می کنند، خریدهای کوچک را انجام می دهند، نمایندگی کلاس را با جان و دل می پذیرند، از خیابان با احتیاط عبور می کنند و ... چون می ترسند در صورت اشتباه مؤاخذه شوند و دیوارشان کوتاه خواهد بود و یا امکان دارد از مزایایی محروم شده و یا توبیخ و تنبیه شوند. بنابراین خودشان چندان کنترلی بر رفتار خود بطور مستقل ندارند و به دنبال جلب رضایت دیگران و البته بزرگترهای قابل اعتماد خود هستند. قابل ذکر است که کم نیستند بچه ها و نوجوانانی که رفتار شجاعانه ی «نه گفتن» را بلد نیستند و برخی از بزرگترهای ناجوانمرد خودی و یا بیگانه نهایت سوءاستفاده در ابعاد مختلف را از آنها به عمل می آورند.

اما از سن نوجوانی به بالا در صورتیکه فرد از نظر شخصیتی در موقعیت بچگی خود تثبیت شده باشد، تا روزی که بفهمد، باید تحت نظر دیگران اقدام به کار درست کند و یا برای جلوگیری از اعمال قانون و یا دوری از جریمه های سخت نظیر بازداشت موقت، اتهام قانونی، بازجویی در آگاهی و یا دادگستری، نیز جلوگیری از زندانی شدن و اجرای حد و تعزیرات قانونی و شرعی مجبور می شود تا دست از پا خطایی نکند و این خود سم مهلکی است در تداوم و استمرار زندگی؛ چراکه همیشه فرد و یا افرادی باید باشند و یا قوانینی باید عملی گردد و ... و بالاخره محدودیت هایی باید وجود داشته باشد تا چنین فرد و یا اشخاصی  مانند بقیه ی مردم به زندگی عادی بپردازند و دست از ایجاد مزاحمت برای خانواده، افراد و جامعه بردارند؛ در غیر اینصورت اگر کسی مانع آنها نباشد، به راحتی قانون را زیر پا گذاشته و حتی اصول اخلاقی و انسانی را دور می زنند. با وجود چنین خصایصی فرهنگ شهروندی زیر سئوال می رود و نیز امنیت، اعتماد و آسایش جامعه سلب می گردد.

جهت تفهیم بیشتر به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم که می توانید آنها را در ادامه ی مطلب از نظر بگذرانید:
ادامه نوشته