لباس هدیه آسمانی 6
یک خاطره تلخ دیگر: روزی داخل نمایشگاهی شدم که فقط و فقط پوشاک خانم ها را عرضه می کرد. جالب است بدانید که هم صاحب فروشگاه و هم کارگران همگی مردان جوانی بودند که سخت مشغول فعالیت بودند. اولاً این پسرها آنقدر آقا بودند که نگو و نپرس؛ در ارتباط اجتماعی و تبلیغات و مخ زنی خانم ها و حتی همراهان مذکرشان فوق العاده بودند، زمانی هم که مانتو و یا شلوار مورد نظر توسط خانمی انتخاب می شد، حسب دستور خریدار که باید تنگ و اندامی و کوتاه و یا هرگونه تغییر دیگری به عمل می آمد، به شکلی کاملاً ماهرانه سوزن ته گردها را در جای مخصوص فرو می کردند. کنجکاوانه به سراغ صاحب فروشگاه - که چه عرض کنم بنگاه سوء استفاده- رفتم و محترمانه و متعصبانه اعتراض کردم. می دانید چه جوابی داد؟ او بی شرمانه گفت: ما که نمی خواهیم فلان کار را با آنها انجام بدهیم!!!!! تازه این آقایان کارشان را بلدند و توجیه هستند که به اندام آنها کاری نداشته باشند! (یعنی می شود؟) ما چه کار داریم که اینها کی هستند ما فقط می خواهیم با فروش اجناس خود سود کنیم. تز او هم این بود که با ارزان فروشی، فروش بیشتر و در نهایت سود بیشتری عایدمان می شود. این هفت هشت نفر فروشنده هم حدود 20 الی 30 ساله بودند و همگی مجرد. در اصل روانشناسی هم برخی از خانم ها از طریق مراودات خود با جنس مخالف به آرامش درونی بیشتری می رسند که در این مورد به وضوح دیده می شود.